آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

222.خاله منصوره

امروز رفتیم دیدن خاله منصوره خونه ی خاله شیدا:) وای که چقدر دلم براشون تنگ شده بود:* کلی هم به خاله شیدا زحمت دادیم:* وایییییییییییییی از تین تین نگم که چه جیگری شده ماشالا:* شایان خوشگل هم ماه:* فقط ما 3 تا بیچاره بودیم بچه هامون بودن:دی البته سام خوشگل هم بود که زود رفت ... عجبببببببب گل پسری:* خدایی آدم میخواد پسر هم داشته باشه همچین پسری باشه:* خلاصه که بسیار خوش گذشت :* خاله فیروزه و ساره و سامره و منصوره و شیدا و مریم و انسی بودن که خاله انسی زحمت کشیده بود عروسک انگشتی برات آورده بود و خاله منصوره هم یه بلوز:) دستشون درد نکنه:* ...
14 مرداد 1392

221.دختر هنرمندم:*

یعنی هنرمنده ها! ببینین مامانش چه هنرمنده!  خوب اون نقطه هم بذاره هنرمند میشه:دی بجای نقاشی کشیدن همه ی پاستلها رو جمع میکرد میگفت منه! اینم دیگه شب ه که بالاخره اندکی یاد گرفت مداد دستش بگیره:* باباش میخواست ازش بگیره کلی جیغ و داد کرد سر باباش:* ...
13 مرداد 1392

220.اِِِِِ

کار بد میکنی ناراحت میشم مثلا:دی  میای دستت رو میذاری رو شونه م و سرک میکشی تو صورتم میگی اِِِِِ ... تحویل نمیگیرم ... بیشتر دولا میشی میگی اِِِِِ ... و انقدر این کار رو میکنی تا من بخندم قربونت برم من :* امروز رفتیم شهرکتاب فرمانیه و باز خرید کردم:دی اول از همه یه سری لوازم نوشتاری برای اینکه کم کم باید مداد دست گرفتن رو یاد بگیری ... پاستلی که گرفتم با موم عسل درست شده و بهتر از معمولیاس برای نی نی ها ...  بعد این مکعبهای چوبی که سری قبل هم میخواستم بگیرم ولی بجاش کتاب گرفتم:) این بار گرفتم دیگه:) ...
13 مرداد 1392

217. 2 یا 3 دندون!

امروز خونه ی احمد آقا اینا بودیم ... آخه بابا مرتضی سر کاره:((  داشتی بازی میکردی دیدم بغل دندون جلویی بالا سمت چپ یه تاول ه دیگه ست که عنقریب دندون میشه:* پس جیغهای دیشبت بی دلیل نبود؟ قربونت برم من:* 10-15 دقیقه ی بعد مامانی گفت آرام بچه م دندون آسیابش هم داره درمیاد! خوب اینم از این ! 2 تا شد مبارکه:* اومدم یه جستجویی تو دهنت بکنم دیدم بالا سمت چپ یه دندون دیگه هم هست! نمیدونم حالا من اشتباه دیدم یا مامانی! یا شاید جفتمون درست دیدیم! 3 تا دندون همزمان؟! طفلی بچه م :* اشکال نداره عوضش بهویی راحت میشی:) پس این سوختگی پات بخاطر آنتی بیوتیک نبود؟؟؟ مال دندونته گل گلی:* عصری رفتیم بنی هاشم و 3 تا پوشک برات گرفتم ... هنوز داری ولی ...
11 مرداد 1392

215.خاله فرناز

امروز داشتیم با خاله فرناز حرف میزدیم و عکس بازی میکردیم که یه عکس از علی کوچولو گذاشت با یه اتوبوس خوشگل ... جویا شدم و فهمیدم همون چیزیه که برای تو دنبالش بودم ... جعبه ای که اسباب بازیهات رو بریزم توش ... خلاصه قرار شد با هم بریم بخریمش ... بعد خاله رفت بیرون و زنگ زد و گفت خریدم برات :* متشکریم خاله جونی :* قرار شد برام بفرستتش که فعلا بخاطر واگیردار بودن مریضیت همدیگه رو نبینیم ... خلاصه فرستاد برامون و در کنار اتوبوست یه کادوی خوشگل هم بود ... کادوی تولدت :) باز دستت درد نکنه خاله جون:* یه نوشته هم بود توی بسته که تا من بیام بخونم بدین شکل دراومد:دی اینم کادوی خوشگلت  اینم اتوبوست:) راستی امشب مسعود و سمانه هم ...
10 مرداد 1392

216.شاهکار امروز

اینم شاهکار امروزت! رفتی رژگونه مو باز کردی و خورد کردی و همه جا مالیدی حتی به مبل! زمینها رو با وایتکس پاک کردم! خوب این چه کاریه؟؟؟ برو با اسباب بازیهای خودت بازی کن:(   ...
10 مرداد 1392

214.نی نی جدید

امروز خاله ندا رفت زایمان کرد ... یه دختر خوشگل که فعلا اسمش نیلگون ه :)  ندا دوست نوجوونیهای مامانه ... خیلی با هم جور بودیم ... حتی بابا که نمیذاشت من جایی شب بمونم اجازه داد یک بار اونجا بمونم:) اونموقع ها خیلی از اینکه نمیذاشت جایی بمونم دلخور بودم ولی الان که تو رو دارم درکش میکنم:* آشنایی من و مرتضی هم از طریق ندا بود ولی یه مدت بخاطر حساسیتهای بیش از حد ندا از هم دور شدیم:( الان با هم رفت و آمد میکنیم ولی خیلی کم ولی همچنان دلهامون به هم نزدیکه :) ایشالا تو و نیلگون هم بتونین دوستای خوبی باشین حتی با وجود دوری:) جالبیش اینه که من مردادیم و دخترم خردادی و ندا خردادیه و دخترش مردادی:)  اول بارداریش همه بهش میگفتن بچه...
9 مرداد 1392